داستان بارکد

داستان و تاریخچه بارکد؛ ۲۵ سال شکست!

Picture of رضا توکلی

رضا توکلی

نویسنده علاقه‌مند به داستان | سازنده فوربو

در این مقاله میخوایم بریم سراغ داستان یکی از اختراعاتی که مسیر تجارت تجهانی رو کلا عوض کرد. تمامی معادلات رو تغییر داد و تبدیل به یک استاندارد عمومی جهانی شد.

این قسمت فوربو درباره داستان بارکد هست. میخوایم ببینیم چرا بارکد اختراع شد؟ چه مشکلی وجود داشت و چطوری اینقدر مهم شد؟ و کی باهاش پولدار شد؟

داستان اولین اسکن بارکد دنیا

آقای کلاید داوسون ساعت هشت صبح روز ۲۶ جون ۱۹۷۴ وارد سوپرمارکت مارش (Marsh) در شهر تروی در ایالت اوهایو میشه.

به عنوان اولین مشتری روز بین قفسه‌های فروشگاه دنبال آدامس میگرده. یک بسته ۱۰ تایی آدامس میوه‌ای به اسم «ریگلیز جویسی فروت» (Wrigley’s Juicy Fruit) رو برمیداره به سمت صندوق‌داره میره.

 

صندوق‌دار سوپرمارکت شارون بوکانان آدامس رو دستش میگیره با کمی استرس اون رو نزدیک یه یک پنجره شیشه‌ای که اسکنر لیزری بود می‌کنه. درست همون لحظه صدای -بوق بیب Beeb- به گوش میرسه.

همه چیز درست کار کرد. قیمت بسته آدامس روی صفحه نمایشگر صندوق شماره ۱ فروشگاه مارش ثبت شد. ۶۷ سنت!

این صدای بوق کوتاه یک دوران جدیدی رو تجارت جهانی ایجاد کرد. یک سری خطوط سیاه و سفید تونستن یکی از بزرگ‌ترین مشکلات خرده فروشی در جهان رو حل کنن.

از اون روز به بعد بارکد رسما به دنیا معرفی شد.

بسته آدامسی که اولین بار بارکد روی جعبه‌ش اسکن شد به همراه اون اسکنری که بارکد رو اسکن کرد الان در موزه‌ی ملی تاریخ آمریکا در اسمیتسونین (Smithsonian) نگهداری میشه.

 

مشکل دنیای بدون بارکد در دهه ۴۰

الان خیلی برای ما عادیه که بریم توی یه سوپرمارکت خرید کنیم، خریدامون رو صندوق‌دار دونه دونه اسکن کنه، قیمت‌شون توی سیستم ثبت بشه، فاکتور بده و ما راحت ببینیم که چی خریدیمو و هر محصول چقدر قیمت داشته.

خود فروشگاه هم میتونه راحت موجودی انبارشو اینطوری کنترل کنه. بدونه چی رو فروخته و چقدر لازم داره که اون محصول رو دوباره شارژ کنه.

توی دهه ۴۰ میلادی اما هیچ‌کدوم این داستان‌ها نبود.

سوپرمارکت‌ها داشتن توی آمریکا بزرگ میشدن. موجودی بعضی از اونا داشت به بیشتر از هزار محصول میرسید.

توی فروشگاه‌های کوچیک اون مغازه‌دارها عملا باید قیمت همه محصولات رو حفظ می‌کردن. یه چیزم اینجا لازکه اشاره کنم بگم که توی ایران قیمت محصول روی بسته‌بندی چاپ میشه توسط کارخونه تولیدکننده و همه چیز یه قیمت مشخص داره روی خودش.

ولی توی آمریکا اینطوری نیست. یعنی قیمتی روی محصولات چاپ نمیشه و ممکنه یه محصول یکسان توی فروشگاه‌های مختلف حتی یک شهر و یک منطقه قیمتش فرق بکنه. حالا اینو بذارید کنار اینکه بارکدی چیزی هم برای مدیریت کردنش نباشه.

خلاصه که فروشگاه‌ها باید دستی قیمت همه چیز رو حفظ می‌کردن برچسب درست میکردن بزنن و برای حساب کتاب هر خریدار زمان زیادی رو صرف کنن و چون آمار فروش هم جایی ثبت نمیشد، محاسبه اینکه چه تعداد از یه محصول تا الان فروش رفته و چقدر دیگه موجودی داریم و الان برای تامینش باید کاری بکنیم یا نکنیم هیچ کدوم اینا مشخص و شفاف نبود.

سوپرمارکت‌ها هم که داشتن بزرگ میشدن کار سخت‌تر هم میشد. کلی نیرو باید استخدام میکردن برای برچسب قیمت زدن و مدیریت آمار فروش و خرید و انبار و این چیزا. تصویری که توی دهه ۴۰ از سوپرمارکت‌های بزرگ توی آمریکا وجود داشت، تصویر فروشگاه‌هایی با صف‌های طولانی و شلوغ بود.

سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای از همون زمان داشتن شکل میگرفتن و باید یه فکری برای مدیریت کردن بهتر کارشون می‌کردن. یکی از مدیرهای سوپرمارکت زنجیره‌ای Food Fair دنبال راهی بود که بتونه پروسه حساب کتاب خرید مشتری رو سریع‌تر کنه.

صندوق‌دارهای این سوپرمارکت باید قیمت رو دستی از روی برچسبی که یکی دیگه از همکاراشون زده بود باید میخوندن و توی ماشین حساب وارد کنن. این کار هم کند بود، هم توش خطای انسانی وجود داشت.

 

داستان بارکد دایره‌ای نورمن وودلند

اواخر سال ۱۹۴۸ از طرف این سوپرمارکت جلسه‌ای با رییس دانشکده‌ی مهندسی دانشگاه Drexel در فیلادلفیا برگزار میشه. هدف جلسه این بود که ببینن آیا میتونن راهی برای خواندن خودکار اطلاعات کالاها و محصول‌های فروشگاه پیدا کنن یا نه.

خروجی جلسه این میشه که دو تا از دانشجوهای دانشگاه به اسم‌های نورمن جوزف وودلند (Norman Joseph Woodland) و برنارد سیلور (Bernard Silver) برن روی این ایده کار کنن.

ماه‌ها میگذره و خبری هم نمیشه. یه روز کاملا رندوم زمانی که نورمن وودلند پیش پدربزرگش در میامی رفته بود و داشت توی ساحل روی صندلی آفتاب میگرفت، یاد کد مورس میوفته. کدی مورسی که توی دوران خدمت نظامیش یاد گرفته بود. نقطه و خط برای انتقال اطلاعات.

همون لحظه انگشتاشو میکنه توی شن و همینطور خط میکشه! به جای نقطه و خط میاد یه سری خطوط باریک و پهن رو روی شن‌های ساحل میکشه. چند خط تو در تو کنار هم که به نظرش رسید با نور قابل اسکن کردن هست.

بعد یه نسخه دایره‌ای هم طراحی میکنه. اینطوری که از هر طرف اگر اسکن شد بشه اطلاعتش رو خوند. یه سری دایره تو در تو شبیه به سیبل تیراندازی.

چندین ماه ایده پردازی در نهایت به همین طرح دایره‌ای میرسه که توی سال ۱۹۴۹ درخواست ثبت اختراعش انجام میشه. نمونه اولیه بارکد.

پروسه اینکه این طرح به عنوان یک پتنت رسمی ثبت بشه چندین سال طول میکشه تا در نهایت در اکتبر ۱۹۵۲ این طرح با شماره US ۲,۶۱۲,۹۹۴ در اسناد ثبت اختراع در آمریکا ثبت میشه.

اما یه نکته خیلی خیلی مهم وجود داره!

اصلا چطوری این خطوط دایره‌ای تو در تو باید خونده بشن!؟ اصلا تکنولوژی دهه ۵۰ آماده این ایده نبود!

وودلند و سیلور نمونه اولیه بارکد رو طراحی کرده بودن و برای خوندن اطلاعات توی اون از یک لامپ التهابی ۵۰۰ واتی به عنوان منبع نور و یک اسیلوسکوپ یا نوسان‌نگار برای خواندن سیگنال استفاده کردن.

اما اونقدر این دم و دستگاه برای بزرگ بود و گرما تولید می‌کرد که اصلا برای یک فروشگاه و یک سوپرمارکت غیر قابل استفاده بود. چیزی که برای اجرای این ایده لازم بود. لیزر بود.

لیزری که بتونه با قدرت پردازش کامپیوتری کار خوندن اطلاعات توی بارکد رو انجام بده که خب نه لیزر اون موقع وجود نداشت نه کامپیوتری که بتونه سایز و اندازه کوچیکی برای استفاده در فروشگاه‌ها رو داشته باشه.

لیزر تجاری برای اولین بار توی ۱۹۶۰ و کامپیوترهای کوچیک و ارزونی که قابل استفاده برای این کار باشن اوخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ میلادی تازه وارد بازار شدن.

این یعنی عملا ایده بارکد قابل اجرا نبود و در حد یک طرح و یک گواهی ثبت اختراع تا ۲۵ سال باقی موند.

توی قسمت ۱۷۱ فوربو هم نمونه مشابهی رو گفته بودم. چای کیسه‌ای هم قبل از اینکه اصلا بخواد وارد بازار بشه و تجاری بشه گواهی ثبت اختراعش رو دو نفر دیگه ثبت کرده بودن. ایده شو داشتن ولی اجرایی نشده بود.

و اینجا لازمه که یه بار این نکته رو مرور کنیم که صرفا داشتن ایده مهم نیست. اگر فکر میکنیم تو سرمون کلی ایده داریم که قراره بترکونن باید ببینم اصلا قابل اجرا هستن یا نه یا اینکه ما میتونیم اون رو اجرایی کنیم یا نه.

چای کیسه‌ای اون مدلی بود که خود کسایی که طرحشو داده بودن آدم‌هایی نبودن که بخوان اون رو تجاری کنن و توی داستان بارکد، اصلا از لحاظ فناوری و تکنولوژی امکان اجرای ایده نبود.

تایمینگ اون چیزی که باید حواسمون بهش باشیه. ایده خوبه ولی بازار آماده نیست.

بارکد عملا بیست سال توی طاقچه خاک خورد تا اینکه لیزر ارزون و تجاری بشه. تا کامپیوترها کوچیک بشن، تا چاپ ارزون بشه. همه این اتفاقات وقتی باهم افتاد اون موقع یکی بارکد رو از طاقچه کشید بیرون و اوردش توی بازی.

نورمن وودلند و برنارد سیلور از ایده‌ای که داشتن پول زیادی هم درنیوردن. اونا چند سال بعد از اینکه دیدن ایده شون قابل اجرا نیست و کاری باهاش نمیتونن بکنن، حق اختراعش رو ۱۵ هزار دلار به یه شرکتی به اسم Philco فروختن که اونا هم بعد طرح رو یه جای دیگه به اسم RCA دادن.

همون موقع هم ۱۵ هزار دلار پولی نبود که بگیم این دو نفر رو پولدار کرد یا خیلی حال کردن با این فروختن ایده شون. عملا دو مخترع اولیه بارکد هیچ سهمی از اکوسیستم چند صد میلیارد دلاری الان بارکد بر نداشتن.

برنارد سیلور که خیلی زود به خاطر سرطان توی سال ۱۹۶۳ در ۳۸ سالگی از دنیا میره و نورمن وودلند هم میره توی شرکت IBM مشغول کار میشه.

 

اختراع بارکد امروزی

چیزی که باعث شد دوباره ایده بارکد مطرح بشه، ایده ساختن یک سیستم استاندارد برای اسکن کالاها توسط صنعت خرده فروشی مواد غذایی آمریکا از طریق نهاد National Association of Food Chains بود. یعنی به جای یه سوپرمارکت زنجیره‌ای دیگه کل صنعت داشت نیاز به یک سیستم جامع و استاندارد رو حس می‌کرد و حالا دیگه به جای دو تا دانشجو دو تا شرکت بزرگ اون زمان وارد بازی میشن تا راه‌حلی رو پیدا کنن.

این دو تا شرکت بزرگ که میخواستن طرحشون به National Association of Food Chains بدن، یکیش IBM بود یکیش RCA.

آر‌سی‌ای یه شرکت رادیویی خیلی بزرگ بود در اون زمان که بعدا توی سال ۱۹۸۶ جنرال الکتریک خریدش و بخش‌های زیادیش اصلا منحل شد. آی‌بی‌ام که یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های تولیدکننده کامپیوتر و نرم افزار و سخت افزاره که احتمالا بعدا داستانش توی فوربو مرور بکنیم اگر دوست داشتید بهم بگید شاید زودتر رفتیم سراغش.

همونطور که گفتم RCA اون طرح دایره‌ای اولیه بارکد رو خریده بود و طرحش رو داشت. آی‌بی‌ام هم که نورمن وودلند توش داشت کار میکرد یه طرح دیگه‌ای رو میاد معرفی میکنه.

وودلند به همراه یه مهندس دیگه توی IBM یعنی جورج لورر (George Laurer) میان طرح مستطیلی و خطی بارکد رو دقیقا همون چیزی که الان داره مورد استفاده قرار میگیره و معرفی میکنن.

در نهایت توی سال ۱۹۷۳ طرح شرکت IBM به عنوان استاندارد رسمی در صنعت با عنوان UPC یا Universal Product Code انتخاب میشه و اینطوری بارکد به دنیا معرفی میشه و به معنای واقعی کلمه همه چیز رو تغییر میده.

اما این وسط کی پولدار شد؟ من سوال خودم این بود که اگر بارکد یه گواهی ثبت اختراع داشت و یهو مورد استفاده قرار گرفت و همه دنیا ازش استفاده کردن و به اقتصاد جهانی کمک کرد یه شرکتی یه جایی یه آدمی باید پولدار شده باشه دیگه ازش اون کیه؟

 

کی از بارکد پول درمیاره؟

جواب این سوال اینه که هیچ کس پولدار نشد از بارکد. بابت استفاده از فناوری که بارکد داشت هیچ کس پول در نمیاره! هیچ شرکتی بابت چاپ بارکد به جایی پول نمیده!

اتفاقی که افتاد این بود که بارکد تبدیل به یک استاندارد عمومی جهانی شد!‌

یعنی نقش محصول به خودش نگرفت. اون پتنتی که ثبت شده بود هم منقضی شد به خاطر وارد شدنش به صنعت به شکل یک استاندارد عملا سودی برای کسی به صورت مستقیم نداشت. اما اکوسیستمی به واسطه بارکد ساخته شد که اون خیلی هم پول درمیاره.

اول از همه چیز یه سازمان غیرانتفاعی بین‌المللی هست به اسم GS1 که هر شرکتی که بخواد محصولش به بارکد جهانی معتبر داشته باشه باید بره توی این شرکت درخواست بده تا براش شناسه صادر بشه تا بتونه در بازارهای جهانی با یک شناسه برای شرکتش محصولات عرضه و خیالش راحت باشه که شناسه‌ش انحصاری و شرکت‌ دیگه‌ای نمیتونه از اون استفاده کنه و عملا بارکد مشابه‌ای داشته باشه.

بارکدها توشون قیمت و مشخصات محصول نیست عملا، بارکد از توش یه کد درمیاد که اون کد لینک میشه به یک محصول خاص.

به جز این شرکت GS1 که برای صدور شناسه از شرکت‌ها پول میگیره، تولیدکننده‌های اسکنر مثل Honeywell و Zebra و Datalogic بابت تولید و فروش اسکنرهای بارکد و تجهیزات مربوط به مدیریت انبار و این جور چیزا از بارکد به نوعی درآمد دارن.

شرکت‌های نرم‌افزاری و تولیدکننده‌های چاپ‌گر و لیبل بارکد هم کسب و کارهای دیگه‌ای هستن که توی اقتصادی که به واسطه ایجاد شده تا ذی‌نفع هستن.

بارکد غیر مستقیم برای یک اکوسیستم بزرگ درآمدزایی کرد. میلیاردها کالا در روز دارن اسکن میشن و کسی هم بابت هر اسکن پولی درنمیاره. بارکد زبانی رو ساخت که تبدیل به زبان مشترک تجارت جهان شد و روی این زبان کسب و کارهای چند میلیارد دلاری شکل گرفتن.

 

انواع بارکدها

 

انواع بارکد

بارکد در طول همه این سال‌ها تغییرات کوچیک و بزرگی رو داشته. مثلا چندین مدل استاندارد برای اون تعریف شده که مثلا برای کالاهای تکی از یه مدل استفاده بشه برای حمل و نقل و انبارداری از یه مدل دیگه استفاده بشه و این جور چیزا.

مثلا اسم استانداری که توی‌ اروپا و آسیا و همینطور ایران مثلا وجود داره اسمش EAN-۱۳ هست یا توی آمریکا شمالی UPC-A هست. یا توی انبارداری استاندارد Code ۱۲۸ رو داریم که همه اینا شامل عدد هایی هستن که دیتای محصول رو دراختیار اسکنر و سیستم کامپیوتری که اون رو میخونه قرار میدن تا آمار دقیق موجودی و فروش و حسابداری و همه چیز رو به راحت‌ترین شکل مدیریت کنن.

حالا این وسط کیوآر کد از کجا اومد؟

 

کیو آر کد (QR)

مخترع کیو آر کد

توی ۱۹۹۴ توی صنعت خودروسازی میخواستن اطلاعات بیشتری رو وارد بارکد کنن و امکانش نبود. بارکدهای رایجی که گفتم یعنی EAN و UPC حدود ۱۲ تا ۱۳ عدد رو میتونستن توی خودشون داشته باشن ولی در یک بارکد برای صنعت خودرو شماره قطعه و شماره سری ساخت و کارخونه‌ای که قطعه درست کرده و شماره بج تولید و اطلاعات رهگیری و چیزهای این مدلی برای یک خودرو لازم بود که درج بشه و اینجا بود که یه شرکت ژاپنی به اسم Denso Wave که اتفاقا برای شرکت تویوتا که داستانش رو هم توی قسمت‌های ۱۸۴ و ۱۸۵ گفتیم، اومد بارکد جدیدی رو تحت عنوان QR معرفی کرد.

کیو آر یا Quick Response نسل جدیدی از بارکدها بود که سریعتر اسکن میشد چون برعکس بارکد عادی فقط در یک جهت اطلاعات رو ذخیره نمیکرد بلکه در طول و عرض یه باکس مربعی اطلاعات رو ذخیره میکرد.

و مهم‌ترین نکته‌اش امکان ذخیره‌سازی اطلاعات خیلی بیشتر به نسبت بارکد عادی بود که توی نسل‌های بعدیش امکان نمایش لینک رو هم داشت و با ورود اسکنر QR توی گوشی‌های هوشمند عملا یک انقلاب جدیدی رو ایجاد کرد.

ولی بازم جالبه بدونید که شرکت Denso Wave هم با اینکه پتنت QR Code رو ثبت کرد اما برای استفاده ازش هیچ محدودیتی ایجاد نکرد و گفت هر کسی آزادانه میتونه از این مدل بارکد در دنیا استفاده کنه و اونم پولی از کیوآر کد در نیورد!

کلا این داستانمون خیلی عام‌المنفعه بود همه چیزش!

اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی