بررسی کتاب «اثر مرکب» نوشته دارن‌ هاردی

سلام به کاربران وب‌سایت فوربو. در این سری مقالات سایت که در دسته‌بندی «کتاب» قرار دارن، به‌سراغ کتاب‌های مرتبط با بازاریابی، کسب و کار، موفقیت و رشد مهارت‌های فردی میرم و اونا رو بررسی می‌کنیم.

نکته‌ای که وجود داره اینه که متنی که در ادامه مطالعه می‌کنید، ساختارش کاملا با مقالات آموزشی سایت فرق داره. متن برای پادکست فوربو نگارش شده. خیلی ساده و خودمونی. البته یک سری بخش‌های کوچک برای انتشار در سایت اصلاح شده ولی ساختار کلی با ساختار مقالات دیگه متفاوت است.

در انتهای همین مقاله هم می‌تونید، فایل صوتی، این اپیزود رو در پادکست فوربو گوش بدید.

مقدمه

در اولین مقاله بررسی کتاب سایت فوربو، به سراغ کتاب معروف «اثر مرکب» یا The Compound Effect: Jumpstart your income, your life, your success (لینک آمازون) می‌خوایم بپردازیم. قسمت دوم عنوان کتاب هم، «آغاز جهشی در زندگی، موفقیت و درآمد شما، ترجمه شده. کتاب سال ۲۰۱۰ منتشر شده و از این کتابا هم هست که چندین هفته تو صدر فروش نیویورک تایمز و آمازون و… بوده. به‌فارسی هم تا جایی که من میدونم ۴ بار ترجمه شده و فروشش در ایران هم خیلی خوب بوده و چندین بار مجدد چاپ شده.

 نویسنده کتاب هم اسمش هست، دارن هاردی. دارن هاردی مردی ۴۷ سالس که کارآفرین بوده و هنوزم هست، و تو کسب و کار خیلی موفق بوده همیشه. ناشر و سردبیر مجله موفقیت هم قبلا بوده. اما الان به‌عنوان نویسنده، سخنران و مشاور، مشاور انگیزیشی و مشاور موفقیت و… شناخته میشه.

قبل از شروع هم باید گفت که در مطالب ویژه بخش کتاب، قصد خلاصه کردن کتاب‌ها رو نداریم. شاید بگیم بررسی، درست‌تر باشه. کتاب‌هایی که معرفی و بررسی میشن کتاب‌هایی هستن که خوندم و یک سری نکات رو ازشون یادداشت کردم و می‌خوام در مورد اون‌ها صحبت بکنم ولی یک دید کلی هم در مورد ساختار کلی کتاب حتما میدم.

خب دیگه با متن بخش هشدار کتاب، وارد اثر مرکب میشیم.

این کتاب راه‌حلی واقعی‌ست برای چیزهایی که برای کسب موفقیت‌های بزرگ در زندگی‌تان به آن‌ها نیاز دارید. هر چیزی که رویا‌ی‌اش را دارید، اشتیاق‌اش را دارید یا هدف‌تان در زندگی‌ست، در کتاب پیش‌روتای‌تان برنامه‌ای برای کسب تمام آن‌ها یافت می‌شود. به‌خواندن این کتاب ادامه دهید و اجازه دهید تا دنیای‌تان را متحول کند.

فصل اول «اثر مرکب در عمل»

بررسی کتاب «اثر مرکب» نوشته دارن‌ هاردی

فصل اول کتاب عنوانش، اثر مرکب در عمل هست. نویسنده خودشو به نماد ثبات و پایداری تشبیه میکنه و مثال همون مسابقه لاک‌پشت و خرگوش رو میزنه و میگه من همون لاکپشتم. اینطور جمله رو مطرح که ثبات و پایداری در یک چیز، کلید نهایی موفقیته. یک تعریف هم در مورد خود اثر مرکب میکنه و میگه «اثر مرکب، اصل بدست آوردن پاداش‌های بزرگ از طریق مجموعه‌ای از انتخاب‌های کوچک و هوشمندانه است»

این مورد رو میاد مثل یک فرمول هم معرفی میگه. انتخاب‌های کوچک و هوشمندانه + پایداری + زمان = با تفاوت‌های بنیادین.

برای اینکه روی پایداری در زمان هم تاکید بکنه دو مثال جالب رو میزنه که یکیش رو الان بررسی می‌کنیم. البته این مثال معروفیه و نمی‌دونم دقیقا مال این کتابه یا قبلا هم بوده ولی احتمالا قبلا استفاده شده.

مثال سکه جادویی. فرض کنید به شما و دوستتون میگن که بین ۳ میلیون دلار پول نقد یا یک سکه یک سنتی که در یک ماه آینده ارزشش هر روز ۲ برابر میشه، یکی رو انتخاب کنید. فرض میکنیم دوستتون ۳ میلیون دلار رو انتخاب میکنه و شما اون سکه یک سنتی. روز پنجم دوستتون ۳ میلیون دلار رو هنوز داره و شما ۶ سنت!

روز دهم تازه پول شما میشه ۵ دلار. اما همینطور که روزها میگذرن، تفاوت‌ها بیشتر خودشون رو نشون میدن. در روز بیستم اون سکه یک سنتی میشه ۵۲۴۳ دلار! ۵ هزار دلار شد. حالا فقط ۱۱ روز مونده و به قول نویسنده این جاست که قدرت جادویی اثر مرکب خودشو نشون میده. روز ۳۱ام فکر میکنید چقدر شده؟ اون سکه که به‌صورت منظم و پایدار در طول زمان ارزشش زیاد میشد، حالا بیشتر از ۱۰ میلیون دلار شده. یعنی حالا بیشتر از ۳ برابر اون ۳ میلیون دلار ارزش داره.

این مثال رو در فصل اول کتاب داریم که نشون میده پایداری یک چیز در زمان چقدر میتونه نتیجه ارزشمندی داشته باشه. نکته اصلی فصل اول کتاب اینه که تفاوت‌ها اول مشخص نیستن و اون آخرشه که تفاوت‌های بزرگ خودشونو نشون میدن. برای درک بهتر این موضوع، یک مثال دیگه هم میزنه که در مورد سه تا دوسته که شرایط یکسانی دارن ولی یک کار کوچیک که به برنامه‌ روزانه‌شون اضافه می‌کنن، در پایان یک زمان مشخص، تفاوت‌های اساسی بینشون ایجاد میکنه. این مثال یکم طولانیه دیگه اینجا بازش نمی‌کنیم ولی با پیام اصلیش الان کار داریم.

یک نکته خیلی مهم من از همین فصل اول کتاب برداشت کردم که برام مهم‌ترین پیام کتاب بوده که دقیقا به همین موضوع تداوم یک چیز در طول زمان مربوط میشه.

اگر به همه کارهایی که میکنید، یک نگاه درازمدت داشته باشید، خیلی از کارها رو انجام نمیدید. مثلا تغذیه کردن از فست‌فودها. شما امروز، فردا، یک هفته‌بعد، یک سال بعد، مدام مصرف می‌کنید و این ادامه پیدا میکنه اما تا حالا فکر کردید که این اگر تا ۱۰ سال، تا ۲۰ سال آینده باشه، میتونه چه بلایی سرتون بیاره؟ مثل دو مثال کتاب، تغییرات اولش چشمگیر نیستن و آدم متوجه نمیشه اما وقتی به روز‌های آخر یک بازه زمانی مثلا ۳۰ ساله برسید، اون ‌موقع‌س که به‌وضوح ضررش رو می‌بینید.

در واقع اگر شما بیماری و مشکلاتی که قراره براتون به‌وجود بیاد رو همین الان بدونید و یا اصلا اینطور بگم، اگر میتونستید خودتون رو مثلا در ۵۰ ۶۰ سالگی ببینید، بازم به این کار ادامه میداید؟

در فصل سوم کتاب که در مورد عادت‌هاست دقیقا مثلا فست‌فود را میزنه و میگه اگر بعد از اولین گاز به ساندویچ، دچار حمله قلبی میشدید و قلبتون رو میگرفتید و روی زمین می‌افتادید، آیا گاز دوم رو میزدید؟

حالا فست‌فود یک مثال کم‌خطرتره ولی شما سیگار رو درنظر بگیرید. شما روزی یک نخ سیگار بکشید- حالا یک نخ طبیعتا برای کسایی که حرفه‌ای مصرف میکنن خیلی باید کم باشه- ولی با همین فرض، اگر ظاهر خودتون رو در ۱۰ سال آینده میدید، بازم سیگار میکشیدید؟ حالا بحث‌های علمیش که نیکوتین به‌مرور میاد جای انتقال‌دهنده‌های عصبی شما رو میگیره و فرایند معتاد شدن رو هم بزاریم کنار. نکته اینجاست که کم‌کم به‌مرور در طول زمان فاجعه به‌وجود میاد. و مثل همین اثر مرکب، در روزهای پایانی یک بازه زمانی، تغییرات و تفاوت‌ها خودشون رو نشون میدن و اون موقعس که به خودتون میگید، ایکاش انجامش نمیدادم. همه عادت‌های بد، همچنین پروسه‌ای رو دارن.

حالا بیایم از طرف دیگه نگاه کنیم. اگر بیایم آیتم‌های همون مثال رو تغییر بدیم، و به‌جاش یک عادت خوب رو جایگزین کنیم، ببینید در دراز مدت چی میشه. فرض کنید روزی فقط نیم ساعت، بخشی از یک کتاب مفید بخونید، یک مهارت جدید رو برید دنبالش، زبان خارجی کار کنید و کلی کارهای به‌درد بخور دیگه. همین نیم ساعت رو ادامه بدید و به نتیجه‌ش در یک بازه مثلا حتی ۱ ساله نگاه کنید، میبیند که چقدر میتونه مفید باشه. اینایی که الان گفته شد توی متن کتاب نبود ولی حرف اصلیش همون چیزی که در فصل اول کتاب اثر مرکب گفته شده. حالا در فصل سوم باز اشاره‌ای به همین موضوع داره کتاب که بهش می‌رسیم.

این نکات مهم فصل اول کتاب اثر مرکب بود که در این بخش به‌اونا پرداختیم.

فصل دوم «انتخاب‌ها»

بررسی کتاب «اثر مرکب» نوشته دارن‌ هاردی

انتخاب‌ها ریشه دستاوردهای شما هستند. این نقل‌قولیه که در ابتدای این فصل مطرح شده. در اصل کتاب میگه، انتخاب‌های ما هستند که عادت‌های ما رو می‌سازن. هر انتخابی که در طول روز میکنید، رفتاری رو شروع میکنه که به‌مرور تبدیل به یک عادت میشه. عادت‌ها خیلی مهم هستن و فصل بعد درمورد اوناست ولی چیزی که نویسنده میگه باید نگرانش باشیم، انتخاب‌های تکراری، کوچک و به‌ظاهر بی‌اهمیتیه که هر روز میگیرم.

یک بخش در این فصل وجود داره که اول میگم چی توش مطرح شده بعد عنوانش رو میگم. دارن هاردی میگه که در ۱۸ سالگی به یک سمینار میره و سخنران یک سوال از حضار می‌پرسه. در یک رابطه عاشقانه، شما چند درصد مسئول هستید؟ یکی میگه ۵۰ ۵۰، یکی دیگه ۴۹ ۵۱، ۸۰ ۲۰ و از این جور نسبت‌ها. اما سخنران روی تخته می‌نویسه، صفر ۱۰۰٫ شما باید ۱۰۰ درصد مسئولیت یک رابطه رو بر عهده بگیرید. عنوانش همین مسئولیت ۱۰۰ درصد بود.

وقتی در هر کاری که انجام می‌دید، مسئولیت ۱۰۰ درصد رو بپذیرید، اون موقع‌س که می‌تونید کاملا مدیریتش کنید و حواستون به همه‌چیزش باشه. اصل کلام اینه‌که خودتون مسئول زندگی خودتون هستید، چیزی که ندارید یا چیزی که نیستید رو گردن دیگران نندازید. خود شما مسئول ۱۰۰ درصد سرنوشت و زندگی‌تون هستید.

یک بخش دیگه این فصل که به‌نظرم خیلی جالبه، در مورد شانسه. میگه چیزی به‌نام خوش‌شانسی وجود نداره. اینکه بگید بدشانسی اوردم بهونه‌س. فرق بین ثروت‌مند و فقیر، خوشحال و افسرده، سالم و بیمار، در انتخاب‌ها است. استفاده از درست از فرصت. این فرصت خودش بخشی از تعریفیه که الان می‌کنم.

دارن هاردی میاد تعریف جدیدی از شانس ارائه میکنه که با چیزی که عموم مردم باهاش آشنا هستن فرق میکنه. میگه شانس ۴ بخش داره. آمادگی، نگرش، فرصت و اقدام. اگر این ۴ کار با هم انجام شد، نتیجه‌ش میشه شانس. حالا خیلی کوتاه ببینیم این چهارتا چی هستن.

اول آمادگی. آمادگی تو پرانتز رشد مهارت‌های شخصی. اینطوری تعریف میشه که بهبود و آماده‌سازی مدام خودتان، رشد دانش، مهارت، تخصص و روابط. یعنی بخش اول شانس، اینه‌که خودتون کاملا باید آمادگی داشته باشین طبق تعریف.

دوم نگرش هست. نگرش هم اینطور مطرح میشه که توانایی دیدن موفقیت‌ها، شکست‌ها و شناسایی ارزش‌ها. مثلا بین کارآفرین‌ها این خیلی مرسومه که شکست رو کاملا به‌عنوان یک‌تجربه می‌پذرین و اصلا به‌عنوان نکته منفی کارشون معرفی نمی‌کنن، این از نگرش میاد.

سومین مورد فرصته. این مورد چیزیه که برنامه‌ریزی نشده ولی همیشه به‌وجود میاد و باید اون رو شناسایی کنید و وارد عمل بشید. این مورد رو خیلیا تنها به‌عنوان شانس نگاه می‌کنن اما اگر مهارت‌ کافی و نگرش درست داشته باشید، فرصت‌ها بیشتر و بهتری رو پیدا می‌کنید.

آخرین مرحله که اقدام هست، مال وقتیه که ۳ مورد قبل فراهم بودن. اون‌ موقع‌س که باید اقدام کنید و دست‌به کار بشید.

آخرین قسمت مهم این فصل هم مربوط به پیشرفته. کم‌کم پیشرفت کنید ولی به نتایج بزرگ برسید. یک مثال جالب هم میزنه میگه اسبی که در مسابقه دوم میشه فقط یک وجب دیرتر از اسب برنده رسیده، اما جایزه اسب اول ۱۰ برابر بیشتره اسب دومه. آیا اسب برنده و اول، ۱۰ برابر بهتره بوده؟ نه.

برایان تریسی در کتاب نقطه کانونی میگه که با یک کار کوچک روزانه میشه زندگی رو تا ۱۰۰۰ درصد بهتر کرد. منظورش هم رشد مهارت‌هاس، هم بهبود عملکرد و بازدهی و نتیجه این دوتا، رشد درآمد. حرف اصلی این کتاب اینه که هر روز هر کاری که می‌کنید رو ادامه بدید، فقط سعی کنید، یک دهم درصد بهتر بشید. یک دهم درصد، یعنی یک سری کارهای خیلی کوچک رو در روز اضافه کنید به برنامه‌اصلی. اینطوری هر هفته نیم درصد عمکلرد بهتری دارید، در ماه ۲ درصد رشد دارید و در سال ۲۶ درصد. حالا اگر همیشه این رو ادامه بدید بعد از ۱۰ سال، شما از امروز خودتون ۱۰۰۰ درصد بهترید. مهارت‌ها و عملکرد و بازدهی بیشتر میشه و طبیعتا در کار پیشرفت می‌کنید و درآمدتون هم بیشتر میشه.

اینم از فصل دوم کتاب اثر مرکب. فصل بعدی که در قبلا بهش اشاره کردیم، عادت‌ها نام داره که موضوعات خیلی مهمی رو مطرح میکنه و از فصل‌های مهم کتابه.

فصل سوم «عادت‌ها»

بررسی کتاب «اثر مرکب» نوشته دارن‌ هاردی

فصل سوم کتاب با یک نقل‌قول از ارسطو شروع میشه: ما همانی هستیم که مکرر تکرار می‌کنیم.

 یه‌جور از این حکایت‌ها هم اولش داره که جالبه. میگه مردی روی اسب به سرعت در حرکت بود و اینطور به‌نظر می‌رسید که داره یه‌جای مهمی میره. یکی داد میزنه: کجا میری؟ البته تو کتاب نوشته کجا می‌روی؟ مرد اسب‌سوار میگه نمی‌دونم از اسب بپرس! نویسنده میگه این الان داستان زندگی خیلی از آدماست.

عادت‌ها خیلی مهمن. عادت‌ها باعث میشن که فرآیند تصمیم‌گیری‌ تو مغز کمتر بشه و یک‌سری کارها اتوماتیک انجام بشن. یک کتاب دیگه هم به‌نام «قدرت عادت» نوشته چارلز داهیگ هست که البته کتاب بیشتر علمیه تا اینکه مربوط به مهارت‌های شخصی باشه ولی تو برنامه هست که حتما سراغش بریم بعدا.

در این فصل کتاب میگه که به‌دنبال ساختن عادت خوب باشید. عادت‌های خوب رشد شما را تضمین می‌کنن ولی عادت‌های بد کاملا بر عکس عمل می‌کنن. اینجا کتاب دو مثال از عادت بد میزنه که یکیش فست‌فود و یکی دیگه سیگار هست. که در فصل اول بهشون اشاره‌ای کردیم. میگه اگر بعد از اولین گاز از ساندویچ، دچار حمله قلبی میشدید، دیگه گاز دوم رو نمیزدید. یا اگر بعد از اولین پک سیگار، یک‌دفعه قیافتون شبیه به یک پیرمرد ۸۵ ساله میشد، دیگه خبری از پک دوم نبود.

نویسنده میگه مشکل از خشنودی آنی که پس از عادت‌های بد به‌وجود میاد. شما صد در صد پس از خوردن ساندویچ ایست قبلی نمی‌کنید یا پس از اولین سیگار، صورتتون پیر و داغون نمیشه اما به‌این معنی نیست که شما اثر مرکب رو فعال نکردید.

اینکه بگیم برید عادت خوب بسازید که درست نیست، باید یک دلیلی داشته باشیم. رشد مهارت‌های فردی اولین دلیل میتونه باشه. این موضوع رشد مهارت‌ها اصلا نه‌تنها روی کسب و کار افراد تاثیر داره، بلکه روی کیفیت زندگی هم خیلی میتونه موثر باشه. آقای هاردی در این قسمت میگه که شما باید دنبال یک چرایی برای رشد و پیشرفت باشید.

 یک دلیل محکم و قاطع. برای این موضوع یک مثال خیلی جالب میزنه که لازمه اینجا بهش اشاره بکنیم.

یک تخته چوبی با عرض ۲۵ سانتی متر و طول ۳ متر داریم. اینو یکی رو زمین قرار میده و میگه اگه از روش رد بشید، به شما ۲۰ دلار میدم. خب کار آسونیه و احتمالا به هرکی گفته بشه انجامش میده. حالا اگر بیان این تخته رو بین دو ساختمون ۱۰۰ متری قرار بدن، و باز ۲۰ دلار هم بابتش بدن، فکر می‌کنید کسی حاضره رد بشه از روش؟ طبیعتا نه. اگه حتی قیمت رو هم ببرن بالاتر، ارزشش رو نداره که آدم همچین خطری رو بکنه.

اما..

اگه این تخته بین همون دو ساختمون باشه، یکی از ساختمون‌ها هم در حال آتیش گرفتنه و داره میسوزه و بچه شما روی ساختمونی که در حال سوختن باشه، اصلا دیگه خطر کردن و ۲۰ دلار مهمه؟ نه. هر پدر یا مادری باشه در هر شرایط فورا به سراغ بچش میره.

بار اول که گفته شد از بین دو تا ساختمون رد بشید و ۲۰ دلار بگیرید، جواب منفی بود ولی وقتی پای بچه‌تون وسط باشه، حتما به سمتش میرید. آیا خطر کمتر شده؟ تخته عریض‌تر شده؟ چه چیز تغییر کرد؟ «چرای» شما. اون دلیل و هدفی که دنبالش بودید. این مثال اینو میخواد بگه که وقتی دلیلتون برای انجام کاری به‌اندازه کافی بزرگ باشه، دیگه هیچ‌چیزی جلودارش نیست و حاضرید هر کاری بکنید تا بهش برسید.

حالا اگر اینطوریه پس چرا همه به‌این شکل، این قدر قاطع به سمت اهدافشون نمیرن؟ در این قسمت دارن هاردی بخشی مصاحبه‌ خودشو با برایان تریسی قرار داده که میگه:

انسان‌های موفق، اهداف خیلی صریح و شفافی دارن. آن‌ها می‌دانند کیستند و به‌دنبال چه هستند. آن‌ها اهدافشان را می‌نویسند و برای بدست آوردن آن تلاش می‌کنند. اما آدم‌های ناموفق اهدافشان را مثل تیله‌ای که در یک قوطی سرگردان است، در سرشان حمل می‌کنند. هدفی که روی کاغذ نوشته نشده باشد، صرفا یک خیال محض است.

نویسنده میگه بیاید همین امروز وقت بزارید و فهرست مهم‌ترین اهدافتون رو مشخص کنید. وقتی هم که هدف‌هاتون مشخص شد نباید بگید حالا باید چکار کنم؟ باید از خودتون بپرسید که برای رسیدن به اون اهداف باید به‌ چه کسی تبدیل بشم؟ یعنی اینکه چه ویژگی باید داشته باشم که بتونم به اون هدف‌ها برسم. دوباره مثل قبل یک مثال جالب هم داریم که در همین رابطه‌س.

دارن هاردی میگه وقتی مجرد بودم، ۴۰ صفحه ویژگی‌های همسر دلخواهم رو نوشتم. ۴۰ صفحه کامل در مورد ویژگی‌هایی که دوست دارم همسر آیندم داشته باشه، از طرز فکر و شخصیت و فرهنگ تا ترکیب اندام و حتی مدل مو. این شد هدف، یعنی دنبال کسی با این ویژگی‌هایی که می‌خواست باید میگشت.

میگه اول از خودم پرسیدم که چکار کنم تا چنین دختری رو پیدا کنم؟ اما بعد فکر کردم و دوباره به اون ۴۰ صفحه نگاه کردم. پرسیدم که چنین زنی دنبال چه‌جور مردیه؟ یعنی چطور باید خودم رو آماده کنم که برای اون شخص، من جذاب به‌نظر برسم.

میگه اومدم دوباره ۴۰ صفحه این بار در مورد ویژگی‌های خودم نوشتم که باید من چطور باشم. با این مثال میخواد بگه که اول باید هدف رو مشخص کنید ولی نباید برید بگردید، پیداش کنید. برای رسیدن به اون هدف باید اول از خودتون شروع کنید و تغییراتی روی خودتون اعمال کنید تا با اون هدفی که دارید، متناسب باشید.

این بخش هم به‌پایان رسید. تو این فصل یه بخش دیگه هم داره که توش چندتا به‌قول خودش استراتژی معرفی می‌کنه برای ترک عادت‌های بد که خیلی تیتر وار این قسمت رو بررسی می‌کنیم، چون در فصل بعد خیلی عملی‌تر این عادت‌های بد رو معرفی می‌کنه. اما کلا این قسمت آخر کتاب به‌خوبی بخش‌های دیگه نیست و اصلا عادت بد رو میاد تنها در حد خوردن چیپس و پفک شرح میده. تو یادداشت‌هایی که از کتاب داشتم خودم تو پرانتز برای این قسمت نوشته بودم: این قسمت کتاب کمی بیخود است)

خب اولین قدم برای ریشه کردن عادت‌های بد، کشف محرک‌هاست. یعنی ببینیم چیزهایی باعث میشن که به‌سمت عادت‌های بد بریم. چه کسانی، چه موقعیتی یا حتی چه احساسی. دومین قدم پاکسازی خانه اسمش هست. میگه اگر چیپس میخورید و دارید، همه رو بندازید دور و دیگه نخرید! به همین سادگی میگه و ازش میگذره. سومین قدم جایگزین کردنه. حالا بیایم عادت بد رو با چیزی جاشو پر کنیم. مثلا جای چیپس، آجیل همیشه همراه خودمون داشته باشیم.

 دو قدم بعدی در اصلی یکی هستن. برای شروع میگه یا آرام شروع کنید یا بپرید. این مورد بستگی به شما داره، میگه مثلا بعضیا عادت دارن آروم آروم تو آب استخر برن ولی یک‌سری همون اول شیرجه میزنن و خودشون رو راحت می‌کنن. یا بیاین عادت‌ها رو کم‌کم حذف کنید و جایگزین کنید یا یک‌دفعه تغییر بدید شرایط رو.

فصل سوم کتاب هم تموم شد.بیشتر از ۷۰ درصد محتوای کل کتاب در همین سه فصل اول بود، سه فصل بعدی کوتاه‌ترن و در ادامه به‌سراغون میرم.

فصل چهارم «تکانش‌ها»

کتاب اثر مرکب دارن هاردی

قبل از اینکه بگیم نظر نویسنده در مورد تکانش چیه و چه ارتباطی می‌خواد بین این و اثر مرکب ایجاد کنه، ببینیم، خود تکانش چیه. این چرخ‌و‌فلک‌های دستی هست که یه عده می‌شینن توش یکی باید هی بچرونه تا راه‌ بیوفته. تکانش تو این خیلی خوب خودشو نشون میده. اول که میچرخونید، به‌سختی حرکت میکنه و تکون میخوره ولی کم‌کم میوفته رو دور و دقیقا زمانی که از حالت آروم دور خوردن، میره رو حالت دور خوردن شدید، اون موقعش که میگن تکانش اتفاق افتاده. یعنی مرز بین حالت آروم و اون حالت تند و شدیدی که به‌سرعت میچرخه و گرفتنش سخت میشه میگن تکانش.

دارن هاردی برای شروع توضیحات خودش در مورد تکانش به قانون اول نیوتون هم اشاره‌ای میکنه. اجسام ساکن، تمایل به سکون دارند مگر اینکه نیروی خارجی به آن‌ها وارد شود. اجسام متحرک هم دوست دارن به حرکتشون ادامه بدن مگر اینکه باز چیزی مانعشون بشه.

نویسنده میگه دقت کردید همیشه افراد موفق به موفقیت بیشتری می‌رسن! یا ثروتمندها، ثروتمندتر میشن. میگه این به‌خاطر تکانش. به‌قول نویسنده: تکانش یکی از قدرت‌مندترین و مرموزترین نیروهای موفقیت هست. نمیتونید ببینیدش و احساسش کنید ولی وقتی بهش برسید خودتون متوجه حضورش میشید.

میگه آدم‌های مثلا موفق بودن و هر روز موفق‌تر هم میشن، اینا به تکانش رسیدن. وقتی شما هم به تکانش برسید میتونید بی‌وقفه جلو برید و دیگه چیزی به آسونی نمی‌تونه شما رو متوقف کنه.

قسمت بعدی این فصل با عنوان «چگونه به تکانش برسیم» شروع میشه. نوسینده ۵ مورد رو میگه که اگر اونا رو رعایت کنید میتونید بهش برسید. البته باز این موارد یکم شبیه این مدل فرمول‌های موفقیت هست و خیلی باهاشون موافق نیستم ولی پنج مورد رو خیلی خلاصه میگم که دید کلی نسبت به چیزی که گفته شده بدست بیارید.

اولین مورد میگه انتخاب و تصمیم‌های جدید بگیرید تو زندگی براساس اهداف و ارزش‌های اصلی‌تون تو زندگی. یعنی ببینید چه انتخاب‌هایی میتونه شما رو به اون هدفی که می‌خواید نزدیک کنه. دوم، به‌کار بستن اون انتخاب‌ها از طریق رفتارهای مثبت و سازنده هست. یعنی شروع رویه ساختن هست که در همین فصل دوباره بهش اشاره می‌کنیم.

سومین مورد تکرار کافی اون اقدامات مثبت برای به‌وجود اومدن عادت‌های جدید هست. تکرار بکنید رفتارهای مثبت رو تا به عادت تبدیل بشه. این عادت‌ها میشن یک‌جور رویه و مورد چهارم میگه، تبدیل رویه‌ها و ریتم‌های رفتاری به کارهای منظم روزانه. یعنی مثل مسواک زدن طوری بشه که شما اونا رو هر روز انجام بدید. مورد پنجم و آخر هم میگه که ثابت‌ قدم و پایدار ماندن برای یک دوره به‌اندازه کافی طولانی. چون طبق خود چیزی که در فصل اول در مورد اثر مرکب هم میگه، زمان خیلی مهمه.

عنوان قسمت بعدی، قدرت‌ رویه‌ها هست. نویسنده میگه یک رویه، عملی است که شما هر روز انجامش میدید. هر چی هم هدفتون در زندگی بزرگ‌تر باشه نیاز هست که رویه‌های سخت‌تر و شدیدتری داشته باشید.

دارن هاردی از اونجایی که ناشر و سردبیر مجله موفقیت بوده، زیاد با صاحبان کسب و کارهای موفق مصاحبه کرده و در این قسمت کتاب میگه که حرف‌ همه اونا در یک چیز مشترک بود. همشون از یک سری ریتم‌های کاری روزانه و منظم صحبت می‌کنن که همون رویه‌ها هستن.

در این بخش میگه بیاید ریتم‌های رفتاری درست کنید. همین کارهایی که می‌خواید در راستای اهدافتون، روزانه انجامشون بدید و قراره به رویه تبدیل بشه رو تبدیل به ریتم رفتاری بکنید. به‌قول نویسنده: ریتم‌های رفتاری منظم رو که بسازید، سوار قطار موفقیت میشید!

برای ساختن ریتم رفتاری هم باید کاملا همه‌چیز رو ثبت کنید. طبق مثال و نمونه خود کتاب یک جدول کشیده که در سمت راستش اون کارهایی که قراره انجام بشن رو نوشته. مثلا برای خود دارن هاردی در جدول ریتم رفتاری، مواردی مثل خوردن صبحانه سالم، ۳۰ دقیقه ورزش و نوشیدن ۵ لیتر آب و چیزای دیگه بودن. بعد جلوش اومده روز‌های هفته رو نوشته و بعد از روزها سه تا خونه دیگه هم کشیده. اولی اینه که هدفش در هفته چند مورد بوده. یعنی مثلا هدف این بوده ۵ روز در هفته ۳۰ دقیقه ورزش کنه. اینو تو بخش هدف مینویسه و هر روز که میگذره تو جدول تیک میزینه ببینه دقیقا چند روز انجامش داده این کار رو. بعد در پایان هفته جمع میزینه با هدفش مقایسه میکنه و در خونه آخر مینویسه که موفقیت آمیز بود یا چند روز انجام نشده بود. به این شکل. میگه اگر این کار رو برای هفته و بعد ماه و سال انجام بدید و هدف‌ها وکارهای مثبتی رو در راستای رسیدن به هدف وارد جدول کنید، به اون چیزی که همه صاحبان کسب و کارهای موفق میگفتن، میرسید.

دوباره در این قسمت در مورد ساختن برنامه ریتم‌های رفتاری، نویسنده به پایداری و ثبات اشاره می‌کنه. مثل قسمت‌های دیگه کتاب، باز هم مثال داریم. میگه اگر من و شما بخوایم از لس آنجلس که غرب آمریکاست بریم منهتن که شرقه، و هر دو از هوایپما استفاده بکنیم ولی با شرایط متفاوت، هر دو به‌مقصد می‌رسیم ولی با اختلاف زیاد. میگه اگر من با در هواپیمایی باشم که با سرعت ۵۰۰ مایل در ساعت حرکت می‌کنه ولی در هر ایالت فرود بیاد و دوباره پرواز کنه از شمایی که تو هواپیمایی که با سرعت ۲۰۰ مایل در ساعت حرکت میکنه بدوت توقف، دیرتر میرسم. باز هم با این جور مثالا میخواد بگه یک چیز رو تصمیم می‌گیرد انجام بدید، روش وقت بزارید و به‌صورت مستمر ادامش بدید.

فصل چهارم هم تموم شد. فصل بعدی عنوانش «تاثیرات» هست و نکات مهمی رو مطرح میکنه که در ادامه بهش می‌پردازیم.

فصل پنجم «تاثیرات»

کتاب اثر مرکب دارن هاردی

در فصل پنجم با عنوان «تاثیرات» دارن هاردی از سه چیز تاثیرگذار صحبت میکنه که می‌تونن شما رو از مسیر موفقیت منحرف بکنه. اول ورودی‌ها هستن چیزهایی که مغزتون رو با اون‌ها تغذیه می‌کنید. دوم ارتباط‌ها هستن یعنی آدم‌هایی که شما با اونا وقت می‌گذرونید. و سوم هم محیط هست. همون محیط اطرافتون.

این سه مورد رو هم به‌صورت مختصر بررسی می‌کنیم. عنوان‌های جالبی جلوی موارد تاثیرگذار نوشته شده. مثلا برای اولین همین اولین مورد که ورودی‌ها هست نوشته، زباله وارد می‌شود، زباله خارج می‌شود. منظور از ورودی‌ها هم کاملا ورود‌های مغز هستن. یکی از مهم‌ترین ورودی‌های مغز ما هم مربوط به اخبار میشه.

اخبار منفی و در اصل اخبار، چون الان فقط خبر منفی انگار خبره، دیگه چیزای مثبت ارزش خبر شدن ندارن. کتاب خب یکم قدیمه و اخبار و ورودی‌ها برای تلویزیون مثال میزنه. مثالش هم طبیعتا مال همون زمان و یا حتی قبل‌تر از زمان انتشار کتاب که ۲۰۱۰ بود هست. میگه که در آمریکا افراد بالای ۱۲ سال به‌صورت میانگین در یک‌سال حدود ۱۷۰۴ ساعت تلویزیون تماشا می‌کنند. یعنی میانگین ۴٫۷ ساعت در هر روز. باز دقیق‌ترش میکنه. یعنی ۳۰ درصد زمان بیداری، حدود ۳۳ ساعت در هفته. و جالب‌تر اینکه یعنی بیشتر از یک روز کامل هفته صرف تلویزیون تماشا کردن میشه. حالا با این آمار میاد نتیجه رو ترسناک‌تر هم میکنه و میگه این میشه معادل ۲ ماه کامل از ۱۲ ماه سال. خیلیه فکرش رو بکنید انگار دو ماه کمتر زندگی کردید مثلا، فقط جلوی تلویزیون بودید. بعد از این مثال یه حرف خیلی جالب می‌زنه نویسنده میگه که: بعدا مردم تعجب می‌کنند که چرا نمی‌تونن تو زندگی‌شون پیشرفت کنن!

در این قسمت دارن هاردی میگه که بیاید رژیم رسانه‌ای بگیرید. تو پرانتز هم در این قسمت نوشته رسانه‌ها با گروگان گرفتن ما پیشرفت می‌کنن! که حرف خیلی درستیه.

رسانه‌ها با انتخاب تیترهای دراماتیک و معمولا اغراق‌کننده سعی می‌کنن اخبار رو به‌شکلی تلخ‌تر از واقعیت به شما بدن. در حالی ما رو از هزاران اتفاقی شگفت‌انگیزی که هر روز به‌صورت طبیعی یا به واسطه پیشرفت بشر رخ میدن رو مطلع نمی‌کنن. در این بخش از کتاب میگه که بزرگ‌ترین خطری که این رسانه‌ها دارن اینه که دید خیلی بد و منحرف شده‌ای از شرایط دنیا به شما میدن.

حالا خود کتاب در این خصوص دیگه بیشتر وارد نشده ولی من توصیه می‌کنم این قضیه رو جدی دنبال کنید. واقعا الان بزرگ‌ترین اشتباه درگیر شدن با خبرهای رسانه‌های مختلفه. هانس رزلینگ در کتاب واقعیت یا Factfulness در یک بخش که در مورد همین رسانه‌ها است میگه: رسانه شاید به شما دروغ نگن ولی همه واقعیت رو هیچ‌وقت نمیگن. میگه که شناخت دنیا با رسانه‌ها مثل این میمونه که بخوای من رو بشناسی با اینکه فقط عکس پام رو داشته باشی. دعوت می‌کنم کتاب واقیعت رو بخونید، خیلی کتاب مهم و تاثیرگذاریه با این که کلا ربطی به موضوع کاری ما و پادکست نداره ولی توصیه میکنمش حتما. اگر هم میخواید دید کلی نسبت به کتاب بدست بیارید، اپیزود چهاردم پادکست بی‌پلاس رو گوش بدید. که توش خلاصه‌ای از این کتاب مطرح شده. من خودمم اول اونجا با کتاب آشنا شدم و بعد کتاب رو خوندم.

خیلی این بخش اول که ورودی‌های مغز بود طولانی شد ولی خب فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین‌های بخش‌های این فصل همین مورد بود. برای راه‌حل اینکه چطور از اخباری که می‌خوایم مطلع بشیم بدون اینکه بقیه اخبار منفی رو بخونیم، میگه که از فیدهای RSS استفاده کنیم. به خبرگزاری‌های و رسانه‌های تخصصی برید و فید RSS دسته‌بندی موضوعی که علاقه دارید و بگیرید و رو اپلیکیشن‌های خبرخوان رو موبایل وارد تا فقط همینو بخونید و براتون ارسال بشه خبراش. دو مورد بعدی ارتباط‌ها و محیط هستن که خیلی خلاصه میریم سراغشون.

بعد از ورودی‌ها، به ارتباط‌ها میرسیم. در پراتتز نوشته شده که چه‌کسانی رو شما اثر می‌گذارند. یه تعریف داره میگه دایره از افراد که با با اونا در ارتباط‌ هستید رو میگن، گروه مرجع.

دکتر دیوید مک‌کلند اگر درست تلفظ کرده باشم، روان‌شناس از دانشگاه هاروارد میگه که گروه مرجع شما، ۹۵ درصد از موفقیت و یا شکست شما رو در زندگی تعیین می‌کنن. نویسنده در این بخش میگه که جیم‌ ران، سخنران و کارآفرین قدیمی، به من یاد داد که شما به کسی تبدیل میشید که میانگین شخصیت ۵ نفری هست که باهاشون ارتباط نزدیک دارید.

میگه بیاید ۵ نفر از افراد نزدیکتون رو بررسی کنید ببیند چه نکات مثبت و منفی دارن و سه جور باهوشن رفتار کنید. اول قطع ارتباط. یعنی وقتی می‌بینید کسی بودنش کمکی به شما نمیکنه و برعکس ضربه هم بهتون میزنه رو کلا حذف کنید. دوم محدود کردن روابط هست، یعنی بیایم اینبار دسترسی یک‌سریا رو به بخشی از زندگی خودمون قطع کنیم. حالا اگر کتاب رو بخونید مثال‌های خیلی بهتری هم در این مورد میزنه که دقیقا منظورش چیه. مورد آخر هم توسعه روابط هست. یعنی اگر شخصی مفیده و بودنش به ما کمک میکنه، سعی کنیم ارتباط بهتر و موثر تری باهاش داشته باشیم.

بعد از ورودی‌ها و ارتباط‌ها، بخش آخر رو خیلی خیلی کوتاه در حد چند جمله میگم. سومی، میحط هست. جایی که زندگی می‌کنید. در یک جمله نوشته که تغییر محیط، میتونه چشم‌اندازتون رو تغییر بده. واقعا می‌تونه فرق داشته باشه دید و روحیه  کسی که در یک شهر آلوده زندگی میکنه و هر روز یک منظره کثیف رو میبینه با کسی که صبحش رو با دیدن طلوع آفتاب از پشت کوه شروع می‌کنه.

اینم از فصل پنجم. فصل آخر کتاب که کوتاه‌ترین فصل هم هست، عنوانش، شتاب‌بخشی هست که نکته جالبی رو توش مطرح میکنه.

فصل ششم «شتاب‌بخشی»

کتاب اثر مرکب دارن هاردی

در فصل ششم کتاب اثر مرکب، نویسنده در اصل یک ترفندی رو معرفی می‌کنه که می‌تونه کمک کنه زودتر به همون قدرت اثر مرکب برسید. اگر دقت کرده باشید، مثال‌های گفته شده مخصوصا اول کتاب، در زمان زیاد جواب میدادن. اما در این فصل میگه که بیاید نقطه محدودیت‌هاتون رو هل بدید یکم بره جلو.

میگه مثلا اگر در باشگاه قراره یک حرکت ورزشی رو ۱۲ باز انجام بدید، بعدا بیاید یک بار بکنیدش ۱۵ بار. همینطور یکم بیشتر از توانتون کار کنید. مثلا در مثال همون سکه جادویی که در قسمت قبلی پادکست گفتیم، اگر هر هفته ارزش سکه دو برابر میکردیم. به‌جای ۱۰ میلیون میشد ۱۷۱ میلیون دلار.

کلا در این بخش حرف اصلی دارن هاردی اینه که فراتز از انتظار خودتون عمل کنید. لحظه‌هایی که به پایان کار می‌رسید، بررسی کنید ببینید، میشه یک دیگه دیگه اضافه‌تر کار کرد یا نه. همین کارهای اضافه کوچیک می‌تونن به موفقیت شما شتاب بدن و شما رو زودتر به هدفی که دارید برسونن.

بخش مهم فصل ششم هم همین بود. دیگه محتویات کتاب تموم شد، فقط یک بخش نتیجه گیری هم داره که یک جمله جالب داره که الان می‌خونم: یادگیری بدون عمل، بی فایده‌ست. انگیزش بدون عمل هم منجر به خود فریبی میشه.

به‌عنوان حسن‌ختام نویسنده میگه بیاید به ۵ سال گذشته‌تون نگاه کنید، ببینید چه کار کردید، چه کارهایی نکردید و چه زمان‌هایی رو از دست داید، بعد بیاید برای ۵ سال بعدتون برنامه‌ریزی دقیق کنید. ببینید چه هدف‌های دارید و دوست دارید ۵ سال آینده در چه جایگاهی باشید. جمله نهایی کتاب هم این هست که هدف‌ها رو بسازید و اونا رو مکتوب کنید.

پادکست فوربو

در اپیزود سوم و چهارم پادکست فوربو به کتاب اثر مرکب پرداختیم.

برای شنیدن پادکست ما می‌توانید نام Furbo را در تمامی سرویس‌های معتبر پخش پادکست مانند آیتونز (اپل پادکست)، گوگل‌ پادکست، اسپاتیفای و… جستجو کنید. برای اطلاعات بیشتر و نحوه شنیدن به سایت پادکست فوربو مراجعه کنید.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • خانه
  • کتاب
  • بررسی کتاب «اثر مرکب» نوشته دارن‌ هاردی